حسن حسن زاده آملى

102

گنجينه گوهر روان (فارسى)

حكماء گفتند : ادراك يا جزئى است بتوسط يكى از آلات جسمانى - و مقصود از ادراك جزئى ادراك چيزى مشخص و موجود است كه در اطراف ما قرار دارد و ممكن است در بدن ما فعل و تأثير كند و ما از تأثير او متوجه بوجود آن مىشويم مانند آنكه دست كسى كه به بدن ما برسد ، يا نور از جسم روشنى وارد چشم ما شود ، و همچنين صوت و بوى و مزه بسبب تأثير در بدن ما را متوجّه خود كند تا از آن آگاه شويم - و گاهى ادراك كلّى است يعنى چيزى در جايى قرار نگرفته و فعلا موجود در خارج نيست تا بدن ما از آن متأثر شود و او در بدن ما تأثير كند مانند انسان كلى و ناطق كلّى و مثلّث كلّى و مرض كلّى و دشمنى يا دوستى كلّى ، و ادراك اين امور بتوسط آلات بدن نيست زيرا كه آلات بدن از فرد موجود خارجى متأثر مىشود نه از چيزى كه در خارج نيست و اينها معانى و معلومات مجردند و علم متعلّق به آنها هم مطابق آنها است لاجرم آن هم مجرّد است و نفس كه محلّ اين علم است نيز مجرّد است » . اينك بعون فيّاض على الإطلاق در ذكر و بيان أدلّه تجرّد نفس ناطقه شروع مىكنيم بسم اللّه مجريها و مرسيها : دليل اول : اين دليل را از كتاب كليد بهشت حكيم إلهى قاضى سعيد قمى نقل مىكنيم و پس از آن به چند مطلب اشارتى مىنماييم . فصل سيزدهم آن در نفس انسانى و تجرد آنست ، و چنين افادت فرموده است كه با اندك تصرف و اختصار نقل مىكنيم : مخفى نماند كه گوهر شريف حضرت انسان را دو جزء است : يكى آشكار و يكى پنهان . أما جزئى كه آشكار است بدن اوست كه مركّب از عناصر اربعه است ، و مزاجش اعدل از ساير امزجه است ، و صورتش نيز شريفتر از ساير صور است . و أما جزئى كه از انسان پنهان است صورت اوست كه گفتيم اشرف از جميع صورتهاست ، يعنى حقيقت او كه نفس ناطقه انسانى عبارت از اوست ، بلكه آدم